سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

537

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

16 - روايت شده كه أمير مؤمنان عليه السّلام : شبى از مسجد بيرون آمد ، شبى مهتابى بود ، حضرت به سمت « جبانة » روانه شد ، جماعتى پشت سرش راه افتادند حضرت متوقف شد وپرسيد شما كيستيد ؟ عرض كردند : يا أمير مؤمنان از پيروان تو هستيم ، حضرت در سيماى ايشان دقت كرد وفرمود : سيماى شيعه بودن را در شما نمىبينم ، عرض كردند : يا أمير مؤمنان ، سيماى شيعه چيست ؟ فرمود : از شب بيداريها روى زرد دارند ، واز گريه كردنها چشمهايى ناتوان ، از زيادى قيام بر نماز كمرهايشان خميده واز روزه دارى شكمها به كمرشان چسبيده است لبهايشان از دعا زرد وخشكيده وغبار فروتنى بر وجودشان نشسته است .